نگی چرا کم نوشتی!

سلام

خیلی وقته که دوست دارم برات نامه بنویسم عزیزه دلم اما هیچ وقت آدرس پستی خونه تون رو به من ندادی، حالا مجبورم که اینجا بنویسم گرچه میدونی که، نوشتنم خوب نیست.

"بهترینم خسته ام از دوری و خسته ای، خسته ام از دیدن عکسهایت و خسته ای اما نه به خاطر دیدن که هرگز آنروز نمی آید که خسته باشم از دیدن بلکه خسته ام از عکس بودنشان، از خاطره بودنشان.

همیشه تقویم تو بودی، تقویم روز های گذشته از آشنایی، گذشته از با هم بودن ها، گذشته از خاطره ها و تقویم روزهای مانده به باهم بودن ها، به لحظه های جدید، لحظه های خوش تر از دیروز، روزهای مانده به بینهایت"

خیلی اذیتت کردم گل نازم، خیلی آزارت دادم، خیلی بی وفایی کردم و همیشه گفتم و لطف کردی و گفتی: " از دوریه"

با تمام وجودم دوست دارم هستی من و با تمام وجود دلتنگم، دلتنگ چشم هایت...

میام تا تموم کنم این فاصله ی پایان ناپذیر شده رو.

از طرف: عاشق ترین شوهر دنیا؛ امیر

پنجاه و پنج روز است که ندیدمت
تو بگو پنج روز
انگار که یک قرن.
پنجاه و پنج روز است
به قدر از دست دادن پاییز
به قدر از دست دادن شب‌هایی که حالا دیگر بلندند

پنجاه و پنج روز است که ندیدمت
به قدر تمام رازهایی که می‌شد توی پاییز افشا شوند
به قدر تمام داستان‌هایی که می‌شد نوشته شوند
به قدر تمام کلماتی که می‌شد بی‌ترس بیایند

پنجاه و پنج روز است
تو بگو پنج روز
انگار که یک قرن.
ندیدمت، یک قرن است
و صدایت دیگر از پشت خط کفاف نمی‌دهد!